god , you gezmagezing me.
بایگانیِ دستهٔ ‘قضایای خال و سبیل و اینا’
Hello there
فوریه 25, 2010
هرگز
فوریه 22, 2010
هرگز ، کودکی را به این دنیا نخواهم آورد.
7 مهر
سپتامبر 29, 2009
یک سال گذشت . . . به یاد همه ی اشکهایی که اون شب ریختم ( که چه قدر زیاد هم اشک ریختم ) و به یاد کامرانی که دیگر بین ما نیست و برای دلی که برایش تنگ شده .
ذهن سرطانی
آوریل 13, 2009
چه جذابیتی دارد زندگی وقتی 600 هزارمیلیارد حالت ممکنِ تمام صحنه هایی راکه در پیش رو داری ، ویا ممکن است در آینده ببینی را در کسری از ثانیه می بینی ! یعنی اونقدر ذهنت عین خر کار میکنه که وقتی تو تاکسی نشستی یا تو مدرسه ای یا تو خیابون یا تو خونه یا [...]
کنکور
فوریه 25, 2009
کنکور یه امتحان سخت و طاقت فرسا نیست. {بقیه شو بعدا مینویسم.}
انتظار
ژوئن 3, 2008
هر آینه باید یاد بگیری که هیچ وقت تحت هیچ شرایطی از هیچ کس هیچ انتظاری نداشنه باشی.
مرت
مه 21, 2008
خوب آخه عشقی که مرد که دیگه زنده نمیشه آقاجونه من. -قطعا خفه شو آشغال. پی نوشت : صریحا هرگونه عاشق شدن و از این دست خزعبلات را تکدیب می کنم.