اینکه به این فکرکنم که الان دارم یه کاری غیر از کاری که همه ی هم سن و سالام {دانشگاه رفتن} میکنن ، می کنم ، حس خوبی بهم میده .
اینکه توی مسیر تعیین شده از قبل نیستم {توسط وزارت علوم یا خانواده یا دیگران یا نگاههای عامه پسند یا هرچی } نیستم و اینکه اتفاقا عامه ی آدمها منو ناکام بدونن.
اینکه کلک نیستم !
حسی که بهم بگه دنیام دست منه …
p.s : حتی اگه اون کار مثل خر درس خوندن واسه کنکور باسه .
Categorized in Uncategorized
اگه یه روز من رفتم دانشگاه ، دوست دارم دخترا با مانتوشلوار فرم مدرسه بیان دانشگاه !
Categorized in Uncategorized
یک سال گذشت .
.
.
به یاد همه ی اشکهایی که اون شب ریختم ( که چه قدر زیاد هم اشک ریختم ) و به یاد کامرانی که دیگر بین ما نیست و برای دلی که برایش تنگ شده .
Categorized in قضایای خال و سبیل و اینا
و به اونجایی می رسی که دیگه نمیتونی چیزی رو جدی فرض کنی .
دست خودتم نیست.
Categorized in حرفهای گنده تر از دهن
چه جذابیتی دارد زندگی وقتی 600 هزارمیلیارد حالت ممکنِ تمام صحنه هایی راکه در پیش رو داری ، ویا ممکن است در آینده ببینی را در کسری از ثانیه می بینی !
یعنی اونقدر ذهنت عین خر کار میکنه که وقتی تو تاکسی نشستی یا تو مدرسه ای یا تو خیابون یا تو خونه یا هر چی تمام حالت های ممکن آینده رو بررسی میکنی و آنگاه دیگر امیدی نیست برای ادامه چون بهترین حالتها روهم دیدی و احتمالا بدترین حالت اتفاق می افته یا در بهترین حالت حالتهای متوسط و اصلا دیگر چیزی اهمیت نخواهد داشت چون همیشه یه بهترشو dream زدی قبلش !
پی نویس : ولش کن بابا ، چرت و پرت نوشتم !
Categorized in قضایای خال و سبیل و اینا
کنکور یه امتحان سخت و طاقت فرسا نیست.
{بقیه شو بعدا مینویسم.}
Categorized in قضایای خال و سبیل و اینا
امروز روز جهانی qob بود.( چه قدر من دوست دارم این روزرو ) :
1.+18
2.من دیگه قانونی شدم => از آنجا که اهل زن گرفتن نیستم ، دوست دارم خلاف کنم.(هر چند خلاف با ما سنگینه ! )
3.ما را در این روز :
الف)دوستی دوستانم آرزوست.
ب)رهایی از اضطرابم آرزوست.
Categorized in Uncategorized
You pretend it doesn’t bother you , but you just want to explode
و آنگاه هردویشان وانمود می کنند که حالشان خوب است.
پ.ن : شاید هم واقعا حالشان خوب است .
Categorized in Uncategorized
می خوام بشکونم هرچی مرز و قاعده قبل پرواز هرچی مغز و نابغه هر چی مخ تو ایرانه فکر جستنه قاره به قاره در حال هجرت کردنه ، بعد دوهزار عهد سنت شکستنه شجره نامه تو غربت خفه کردنه خودم ولی شامل نیستم ، مستقر تو شیطانه کپیتالیست نیستم ولی میون فهم و انحراف گم کردم پیستم حبابی کاذب شده محیط زیستم ، حبس ابد چه تو ایران چه غربت چه قانعی چه دنبال قدرت و شهرت چه سیرابی چه داری عطش ثروت پیوند کن با بیداری گریز از غفلت ، امشب میخورم صدتا قسم زندش میکنم با رنگ و قلم میخوان از ما بگیرن اصل و نصب.
حرف من حرف خودم نیست حرف خاکِ حرف ریشه اس حرف دیروز ندیده حرف فردا و همیشه اس ، صحبت سکوت سرد ِ آدمای تو قاب ِ حرف این صورتکا نیست حرف اونور نقابه حرف تردید یه نسل ِ میون رفتن و موندن بین خوابیدن ناز یا دم سحر پریدن. یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم ؟ وسط یه راه روشن یا هنوزم تویه غاریم؟ یکی باید بگه آخر رنگ ما چرا پریده ؟ چرابا این همه عینک هیچکسی ما رو ندیده !
-بعد از آرین و کامران و اشکان ، صیامی هم عزم رفتن راسخ کرده !
پی نوشت : افراد فوق الذکر ؛ دوستان صمیمیه من و تنها چهار نفر از بیش از 25 نفری هستند که فقط از دوره ی بیستم دبیرستان علامه حلی هجرت کرده اند.
Categorized in حرفهای گنده تر از دهن
چو لب بگشایی از لب ای ” میر ِدورق“!
فروزد از پس دل پرتو حق !
در این طوفان سهم آگین و مواج
تویی چون نوح ، سکاندار زورق !
به دریاهای فهمت غرقه ام من
به اقیانوس علمت من معلق !
همی مهر از تو جمالات تو جاری
همی عشق از کمالات تو مشتق !
هم از تاریخ گویی هم سیاست
هم از آینده گویی ، هم ز اسبق !
تویی پیر خدا ، عالم به هر چیز
تویی دانای کل ، سلطان مطلق !
کنی تحصیل علم و دانش و فر
زوقت صبحگه تا بوق ِ “وق وق” !
تو گمراهان ره را راهنمایی
کنی آمال هر رهجو محقق !
اگر کس بر جمالت خرده گیرد
بود آنکس همی نافهم و احمق !
سرودم شعر را همچون بنایی
قوی بنیان و مستحکم ، مطبق !
دگر شعری نیابی کامیارا
که باشد اینچنین نغز و موثق !
شعر از کامیار محمدزاده
پی نوشت : ری اکشن های لستاد هنگام شنیدن این شعر خیلی جالب بود.
: گویا استاد دوباره به کبک بازگشتند ، ولی یادشان همواره در دل ما زنده خواهد بود.
: استاد میردورقی دبیر ادبیات 3 ما در دبیرستان علامه حلی بودند.
Categorized in حرفهای گنده تر از دهن
Tags: لرد میر دورقی